کمک‌حافظه آیین دادرسی مدنی

از ۱۴۰ سؤال واقعی آ.د.م، آزمون‌های ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴
کنار هر نکته، شمارهٔ سؤالی که در آن آمده

اینجا خبری از درس دادن نیست. فقط چیزهایی که واقعاً تکرار شده‌اند — و برای هرکدام، یک قلاب که در ذهن گیر کند. اگر وقت کم داری، بخش ۱ و ۲ را بخوان؛ بیشترین امتیاز از همان دو تاست.

۰۱

جعبهٔ حفظ

فهرست‌هایی که باید عین خودش در ذهنت باشد، هرکدام با یک زمزمه. اینها را بلند بخوان تا ریتمشان بنشیند — زیر فشار جلسه، ریتم می‌ماند ولی استدلال فرار می‌کند.

هر اعتراضی، بیست روز
بیرون از ایران، دو ماه

پنج راه اعتراض، هر پنج‌تا بیست‌روزه: واخواهی · تجدیدنظر · فرجام · اعاده دادرسی · بطلان رأی داور. استثنا ندارند. مقیم خارج، هر پنج‌تا دو ماه.
به‌جای ده عدد، دو عدد. ۳۰۶ · ۳۳۶ · ۳۹۷ · ۴۲۷ · ۴۹۰

سه، بیست، هزار

نردبان نصاب‌ها به میلیون ریال — و کنارش تومان، چون گزینه‌ها گاهی تومان می‌نویسند:
سه → بالاتر از سه میلیون ریال (۳۰۰ هزار تومان)، قابل تجدیدنظر ۳۳۱
بیست → بالاتر از بیست میلیون ریال (۲ میلیون تومان)، قابل فرجام ۳۶۷
هزار → تا هزار میلیون ریال (۱۰۰ میلیون تومان)، دادگاه صلح ۱۲ شوراها

نکاح، طلاق، نسب، حَجر
وقف، ثلث، حبس، تولیت

هشت دعوایی که صرف‌نظر از مبلغ فرجام‌پذیرند ۳۶۷ بند الف-۲. دو مصرع چهارتایی: مصرع اول دربارهٔ آدم‌هاست (خانواده و اهلیت)، مصرع دوم دربارهٔ مالِ بسته‌شده.
وزنش را نگه دار: چهار ضرب، چهار ضرب.

دو زیاده، دو تضاد، سه سند

هفت جهت اعاده دادرسی ۴۲۶ در سه دسته — و ۲+۲+۳ می‌شود ۷:
دو زیاده (دادگاه از خواسته بیرون زده): موضوع حکم مورد ادعا نبوده · حکم بیش از خواسته
دو تضاد: تضاد در مفاد یک حکم · تضاد با حکم قبلیِ همان دادگاه
سه سند و تقلب: حیله و تقلب طرف · سند جعلی · سند مکتوم

دادخواست، دعوا، سقوط، اهلیت

چهار بندِ قرارهای قابل تجدیدنظر ۳۳۲، به همین ترتیب الف تا د:
الف) ابطال یا رد دادخواست · ب) رد یا عدم استماع دعوا · ج) سقوط دعوا · د) عدم اهلیت
شرط مشترک هر چهارتا: حکمِ اصل دعوا خودش قابل تجدیدنظر باشد.

ده اجرائیه، سه جلب، یک‌ماه نوزده

مهلت‌هایی که بیست‌روزه نیستند — همین سه‌تا استثنا هستند و بس:
ده روز از ابلاغ اجرائیه، مهلت محکومٌ‌علیه ۳۴ اجرای احکام
سه روز پس از جلسه اول، دادخواست جلب ثالث ۱۳۵
یک ماه برای اقامه دعوا در مرجع صالح، در ماده نوزده ۱۹

شصت‌ویک حرف، چهل‌وچهار دلیل، صدوچهل‌وشش سند

مالی که دستِ نفر سوم است — سه ماده، سختگیری پلکانی:
۶۱ ← فقط ادعای مالکیت کند، حرف کافی است · بازداشت نمی‌شود
۴۴ ← باید دلیل بیاورد · یک هفته مهلت + ۱۵ روز
۱۴۶ ← باید سند رسمی یا حکم قطعیِ مقدم بیاورد · توقیف بی‌دعوا رفع می‌شود

خانه و اثاث و آذوقه
کتاب و ابزار
تلفن و ودیعه

هفت مستثنیات دین ۲۴ محکومیت‌های مالی در سه نفس: ۳ + ۲ + ۲.
ماده می‌گوید «صرفاً شامل موارد زیر است» — فهرست حصری است. هر گزینه‌ای که چیزی به این هفت‌تا اضافه کند، غلط است.

سوگند فقط فرجام را می‌بندد

دو فهرستِ خیلی شبیه‌به‌هم، و تنها یک کلمه فرقشان است:
غیرقابل تجدیدنظر تبصره ۳۳۱: اقرار · کارشناس
غیرقابل فرجام ۳۶۹: اقرار · کارشناس · سوگند (+ اسقاط حق و متفرعات)
پس تا «سوگند» را دیدی، بدان بحث سرِ فرجام است نه تجدیدنظر.

خودش آمد؟ خواهان
آوردنش؟ خوانده

وارد ثالث خودش وارد می‌شود ← خواهان است. مجلوب را جلب می‌کنند ← خوانده است. دعوای متقابل را هم فقط خوانده علیه خواهانِ اصلی می‌دهد.

زمین جابه‌جا نمی‌شود، پرونده هم نمی‌شود

هر جا پای مال غیرمنقول وسط باشد ← دادگاه محل وقوع مال ۱۲. نه شرکت بودن یک طرف عوضش می‌کند، نه مهریه بودن موضوع.

اول اعتراض، بعد توقف

کسی که هنوز به رأی داور اعتراض نکرده، نمی‌تواند توقف اجرایش را بخواهد. اصلاً اعتراض مانع اجرا نیست، مگر دلایلش قوی باشد ۴۹۳.
دو سال پیاپی همین یک نکته را پرسیده‌اند.

۰۲

عددها

سؤال عددی معمولاً یک‌خطی است و بدون فکر جواب می‌دهد. پرسودترین چیزی که می‌شود حفظ کرد.

«هر اعتراضی، بیست روز.»

واخواهی، تجدیدنظر، فرجام، اعاده دادرسی، ابطال رأی داور — هر پنج‌تا بیست روزند. استثنا ندارند. و برای کسی که خارج از کشور است، هر پنج‌تا می‌شود دو ماه. یعنی به‌جای ده عدد، فقط دو عدد را حفظ می‌کنی: ۲۰ روز و ۲ ماه.

موضوععددمادهسؤال
واخواهی از حکم غیابی۲۰ روز / خارج ۲ ماه۳۰۶ آ.د.م۱۳۹۸-۲۴
تجدیدنظرخواهی۲۰ روز / خارج ۲ ماه۳۳۶ آ.د.م۱۴۰۰-۲۸
فرجام‌خواهی۲۰ روز / خارج ۲ ماه۳۹۷ آ.د.م
اعاده دادرسی۲۰ روز / خارج ۲ ماه۴۲۷ آ.د.م۱۳۹۸-۲۶
ابطال رأی داور۲۰ روز / خارج ۲ ماه۴۹۰ آ.د.م۱۴۰۰-۲۴۱۴۰۱-۲۱
مهلت اجرای رأی داور توسط محکومٌ‌علیه
بعدش اجرائیه صادر می‌شود
۲۰ روز۴۸۸ آ.د.م
طرح اصل دعوا بعد از دستور موقت۲۰ روز از صدور۳۱۸ آ.د.م
اجرای اجرائیه توسط محکومٌ‌علیه۱۰ روز از ابلاغ۳۴ اجرای احکام۱۳۹۸-۲۵
دادخواست جلب ثالث
جهاتش را تا پایان جلسه اول بگو
۳ روز بعد از جلسه اول۱۳۵ آ.د.م۱۴۰۰-۳۱۱۴۰۴-۲۶
دعوای متقابلتا پایان جلسه اول۱۴۳ آ.د.م۱۴۰۳-۳۲
اعتراض به بهای خواستهتا اولین جلسه۶۳ آ.د.م۱۴۰۳-۳۰
اقامه دعوا در دادگاه صالح
وقتی پرونده منتظر نتیجهٔ یک دعوای دیگر است
۱ ماه۱۹ آ.د.م۱۳۹۸-۲۷۱۴۰۳-۲۹
متصرفی که مدعی حق است۱ هفته + ۱۵ روز۴۴ اجرای احکام۱۴۰۲-۲۲
دستور موقت دادگاه خانواده
تصمیمی نگیرند، خودش لغو می‌شود
۶ ماه۷ حمایت خانواده۱۴۰۴-۳۹

«سه، بیست، هزار.»

نردبان نصاب‌ها به میلیون ریال، و کنارش همان عدد به تومان — چون قانون ریال می‌نویسد و ذهن ما تومان:

چیبه ریالبه تومانماده
بالاتر از این، قابل تجدیدنظر۳ میلیون۳۰۰ هزار۳۳۱
بالاتر از این، قابل فرجام۲۰ میلیون۲ میلیون۳۶۷
تا این مبلغ، دادگاه صلح۱ میلیارد۱۰۰ میلیون۱۲ شوراها ۱۴۰۲

حواست به واحد باشد: گزینه‌ها گاهی تومان می‌نویسند و ماده ریال. تبصرهٔ ماده ۱۲ به رئیس قوه قضائیه اجازه داده نصاب دادگاه صلح را هر سه سال یک‌بار تعدیل کند، ولی تا امروز تعدیلی صادر نشده و همان یک میلیارد ریال است.

سال دوازده ماه، ماه سی روز، هفته هفت روز و شبانه‌روز بیست‌وچهار ساعت است. روزِ ابلاغ و روزِ اقدام جزء مدت محسوب نمی‌شود، و اگر روز آخرِ موعد تعطیل باشد، روز آخر همان روزی است که ادارات باز می‌شوند. مواد ۴۴۳ تا ۴۴۵ آیین دادرسی مدنی
۰۳

دیدی ← بزن

نشانه‌هایی که طراح توی صورت سؤال می‌کارد و تقریباً همیشه یک جواب مشخص دارند. اینها را بشناسی، سؤال را از روی یک عبارت می‌زنی.

مال غیرمنقول
دادگاه محل وقوع مال. هیچ استثنایی ندارد — نه اینکه طرف شرکت باشد، نه اینکه مهریه باشد. ۱۳۹۸-۳۷ ۱۴۰۲-۲۶
قبل از اعتراض، توقف اجرای رأی داور می‌خواهد
رد می‌شود. اول اعتراض، بعد توقف. دو سال پشت‌سرهم آمده. ۱۴۰۰-۲۴ ۱۴۰۱-۲۱
دستور موقتی که نتیجه‌اش همان خواستهٔ اصلی است
رد می‌شود. دستور موقت نباید نتیجهٔ دعوا را از پیش محقق کند — مثل رفع تصرف در دعوای خلع ید. ۱۴۰۲-۳۵
شخص ثالث که در دادرسی نبوده و رأی به او خورده
اعتراض ثالث، نه اعاده دادرسی. ۱۳۹۹-۲۶ ۱۴۰۱-۲۴
«رأی قابل تجزیه نیست» یا مسئولیت تضامنی
اعتراضِ یکی، به همه سرایت می‌کند. ۱۳۹۹-۲۸ ۱۴۰۴-۳۱
دادگاه خودش قرار کارشناسی داد و می‌پرسد هزینه با کیست
بدوی ← خواهان. تجدیدنظر ← تجدیدنظرخواه. ندهد، در بدوی دادخواست ابطال می‌شود؛ در تجدیدنظر فقط تجدیدنظرخواهی متوقف می‌شود و رأی بدوی اجرا. ۱۳۹۸-۳۲ ۱۴۰۳-۳۷
اقرارِ خوانده به «مسئولیت» خودش
اقرار فقط روی واقعیت‌ها اثر دارد. مسئولیت یک نتیجهٔ حقوقی است و با دادگاه. ۱۴۰۲-۲۱
تصرف مشترک بوده، یکی آن را انحصاری کرده
تصرف عدوانی. دادگاه وضع را به حالت مشترکِ قبلی برمی‌گرداند، نه اینکه خوانده را بیرون کند. ۱۴۰۰-۲۶ ۱۴۰۳-۳۴
ایراد صلاحیت + دفاع ماهوی با هم
اول صلاحیت. تا تکلیفش روشن نشود، وارد ماهیت نمی‌شود. ۱۴۰۴-۲۳ ۱۳۹۹-۴۰
نشانی خوانده غلط از آب درآمد
نقص دادخواست ← اخطار رفع نقص به خواهان. پیدا کردن نشانی کار خواهان است نه مأمور ابلاغ. ۱۴۰۰-۲۳ ۱۴۰۱-۲۹
ابلاغ ایراد داشته ولی خوانده لایحهٔ ماهوی داده
ایراد ابلاغ بی‌اثر است. خودش نشان داده خبر داشته. ۱۴۰۰-۲۷
دادگاه تجدیدنظر «قرار» داده و وارد ماهیت نشده
رأی قطعیِ ماهوی همان حکم بدوی است؛ سراغ همان دادگاه بدوی برو. ۱۴۰۰-۲۱
تاجر می‌گوید پول ندارم
راهش ورشکستگی است نه اعسار. ۱۳۹۸-۳۸
وسط رسیدگی دادگاه جدیدی تأسیس شد
ملاک، تاریخ تقدیم دادخواست است. ۱۴۰۲-۳۸
وسط رسیدگی، قانون شکلی جدید آمد
قانون شکلی فوراً حاکم می‌شود. ۱۳۹۹-۲۱
طرفین «حق اعتراض به نظر کارشناس» را ساقط کرده‌اند
این با ساقط کردن حق تجدیدنظر فرق دارد؛ حکم هنوز قابل تجدیدنظر است. ولی اگر نظر کارشناس را قاطع دعوا کرده باشند، آن بخش دیگر قابل شکایت نیست. ۱۳۹۹-۲۵ ۱۴۰۴-۳۲
۰۴

دام‌ها

طراح دو چیز شبیه به هم را جابه‌جا می‌کند. این پنج جفت، پرتکرارترین‌ها در هفت آزمون گذشته‌اند.

اعتراض ثالث ↔ اعاده دادرسی

اعتراض ثالث

  • معترض طرف دعوا نبوده
  • مرجع: دادگاهی که رأی قطعی را داده
  • مهلت ندارد
  • اصلی: با دادخواست. طاری: بدون دادخواست، در همان دادگاهِ در حال رسیدگی

اعاده دادرسی

  • فقط طرفین؛ ثالث به هیچ عنوان وارد نمی‌شود م ۴۴۱
  • مرجع: دادگاه صادرکنندهٔ حکم — حتی اگر پرونده در دیوان عالی باشد
  • مهلت ۲۰ روز
  • ۷ جهت حصری م ۴۲۶
یک سؤال بپرس: این آدم آن موقع طرف دعوا بود یا نه؟ نبود ← ثالث. بود ← اعاده.
۱۳۹۸-۲۶۱۳۹۸-۳۱۱۳۹۸-۳۳۱۳۹۹-۲۶۱۴۰۰-۲۱۱۴۰۱-۳۵۱۴۰۴-۳۳

«ثالث یعنی نفر سوم.»

اسمش خودش جواب را دارد: ثالث = کسی که آن دو نفر نبوده. پس هر جا سؤال از آدمی حرف می‌زند که در دادرسی حاضر نبوده، جواب «اعتراض ثالث» است. اعاده دادرسی مالِ همان دو نفرِ اصلی است و بس.

دستور موقت ↔ تأمین خواسته

دستور موقت

  • شرطش فوریت است
  • می‌تواند توقیف مال، انجام کار، یا منع از کاری باشد م ۳۱۶
  • گرفتن تأمین از خواهان اجباری است م ۳۱۹
  • خودش قابل اعتراض نیست؛ فقط همراه اصل رأی م ۳۲۵
  • طرف مقابل با تأمین متناسب می‌تواند رفع اثر بخواهد م ۳۲۱

تأمین خواسته

  • شرطش معلوم بودن خواسته است — سودی که باید با کارشناسی معیّن شود، معلوم نیست
  • فقط توقیف مال
  • بدون اخطار به خوانده رسیدگی می‌شود م ۱۱۵
  • بعد از صدور به او ابلاغ و بعد اجرا می‌شود م ۱۱۷
استثنای خانواده: در کارهای فوری خانوادگی مثل ملاقات فرزند، دستور موقت بدون تأمین صادر و بدون تأیید رئیس حوزه قضایی اجرا می‌شود م ۷ حمایت خانواده.
۱۳۹۸-۲۸۱۳۹۹-۲۹۱۴۰۰-۲۵۱۴۰۱-۳۱۱۴۰۲-۳۵۱۴۰۳-۲۵۱۴۰۳-۲۸۱۴۰۴-۲۵

«موقت = فوری. تأمین = معلوم.»

دو کلمه، دو نهاد. اگر سؤال روی عجله مانور می‌دهد ← دستور موقت. اگر روی این که مبلغ/مال مشخص است یا نه مانور می‌دهد ← تأمین خواسته.
و یک قلاب دیگر: تأمین خواسته باید غافلگیر کند، وگرنه خوانده مال را جابه‌جا می‌کند — برای همین بدون اخطار است.

ثالثِ اجرایی ↔ ثالثِ عمومی

اجرایی م ۱۴۶ و ۱۴۷ اجرای احکام

  • دعوا سرِ مالِ توقیف‌شده است
  • اگر ادعا مستند به حکم قطعی یا سند رسمیِ مقدم بر توقیف باشد ← توقیف بدون دعوا رفع می‌شود
  • وگرنه شکایت به دادگاه، بدون تشریفات و بدون هزینهٔ دادرسی

عمومی م ۴۱۷ به بعد آ.د.م

  • دعوا سرِ خودِ رأی است
  • متصرفی که محکومٌ‌علیه نیست: راهش همین است، به دادگاه صادرکنندهٔ حکم
سؤال از چه حرف می‌زند؟ از «مالِ توقیف‌شده» ← اجرایی. از «رأی» ← عمومی.
۱۴۰۱-۲۴۱۴۰۱-۳۵۱۴۰۲-۲۵۱۴۰۲-۳۳
ورود ثالث ↔ جلب ثالث ↔ دعوای متقابل

کی خواهان است، کی خوانده

  • واردِ ثالث ← خواهان
  • مجلوبِ ثالث ← خوانده
  • طرح‌کنندهٔ متقابل ← خواهانِ دعوای تقابل

شرط‌ها و سرنوشت

  • متقابل باید علیه خواهانِ اصلی باشد، با وحدت منشأ یا ارتباط کامل
  • با پس گرفتن دعوای اصلی: متقابل و ورودِ ثالثِ اصلی می‌مانند؛ ورودِ ثالثِ تبعی می‌رود
  • قرار رد دادخواست جلب ثالث، تنهایی قابل تجدیدنظر نیست
  • ورود ثالث در واخواهی و تجدیدنظر هم می‌شود — تا قبل از ختم دادرسی
کلید: دعوای متقابل را فقط خوانده علیه خواهان می‌دهد. اگر مجلوبِ ثالث بخواهد دعوا کند، طرفش فقط جلب‌کننده است.
۱۳۹۸-۳۴۱۴۰۰-۳۱۱۴۰۱-۳۳۱۴۰۲-۳۶۱۴۰۳-۳۲۱۴۰۴-۲۶۱۴۰۴-۲۷

«خودش آمد؟ خواهان. آوردنش؟ خوانده.»

وارد ثالث خودش وارد می‌شود ← پس خواهان است. مجلوب را جلب می‌کنند ← پس خوانده است. همین یک جمله، هر سؤالی از این نوع را حل می‌کند.

غیرقابل تجدیدنظر ↔ غیرقابل فرجام

غیرقابل تجدیدنظر تبصره م ۳۳۱

  • حکم مستند به اقرار در دادگاه
  • حکم مستند به نظر کارشناسی که طرفین کتباً قاطع دعوا کرده‌اند
  • استثنا: در خصوص صلاحیت دادگاه یا قاضی، باز هم قابل تجدیدنظر است

غیرقابل فرجام م ۳۶۹

  • اقرارِ قاطع دعوا در دادگاه
  • نظر کارشناسِ قاطع دعوا
  • سوگندِ قاطع دعوا
  • وقتی حق فرجام را ساقط کرده‌اند
  • متفرعاتِ دعوایی که اصلش فرجام‌پذیر نیست
۱۳۹۹-۲۵۱۴۰۲-۳۲۱۴۰۴-۳۲۱۴۰۴-۳۴

«سوگند فقط فرجام را می‌بندد.»

هر دو فهرست اقرار و کارشناس را دارند. تنها فرقشان سوگند است که فقط در فهرست فرجام آمده. پس اگر سؤال «سوگند» را وسط کشید، حواست باشد دارد از فرجام حرف می‌زند نه تجدیدنظر.

«چهار تا خانواده، چهار تا وقف.»

فهرست دعاوی‌ای که صرف‌نظر از مبلغ فرجام‌پذیرند م ۳۶۷ هشت‌تاست و دو دستهٔ چهارتایی می‌شود:
خانواده و هویت: اصل نکاح و فسخ آن، طلاق، نسب، حجر
وقف و شبیهش: وقف، ثلث، حبس، تولیت
دستهٔ دوم همه دربارهٔ مالی است که «بسته» شده. همین ذهنت را نگه می‌دارد.

۰۵

صلاحیت

۲۷ سؤال از ۱۴۰.

«زمین جابه‌جا نمی‌شود، پرونده هم نمی‌شود.»

هر جا پای مال غیرمنقول وسط باشد، پرونده می‌رود محل وقوع مال — و بس. نه شرکت بودن یک طرف عوضش می‌کند، نه اینکه موضوع مهریه باشد.

خواسته هم منقول است هم غیرمنقول، از یک منشأ؟
با یک دادخواست در محل وقوع مال غیرمنقول م ۱۵ ۱۴۰۰-۳۵
دادگاه خودش را صالح نمی‌داند؟
قرار عدم صلاحیت ← دادگاه بعدی باید خارج از نوبت تکلیف صلاحیتش را روشن کند م ۲۷ ۱۴۰۱-۲۸
دو مرجع از دو استان مختلف اختلاف دارند؟
شعبهٔ اول تجدیدنظرِ استانی که آخرین قرار عدم صلاحیت در آن صادر شده ۱۴۰۳-۳۶
اختلاف بین شورای حل اختلاف و یک مرجع قضایی؟
نظر مرجع قضایی لازم‌الاتباع است م ۱۷ شوراها ۱۴۰۲ ۱۴۰۲-۴۰
رسیدگی منتظر نتیجهٔ دعوایی در دادگاه دیگر است؟
پرونده متوقف می‌شود (نه رد)، و خواهان یک ماه وقت دارد آنجا دعوا اقامه کند و رسیدش را بیاورد؛ وگرنه قرار رد دعوا م ۱۹ ۱۳۹۸-۲۷
دیوان عالی رأی را به علت عدم صلاحیت نقض کرد؟
به دادگاهی می‌رود که دیوان صالح بداند، و آن دادگاه مکلف به رسیدگی است — در صلاحیت خودش چون‌وچرا نمی‌کند م ۴۰۱ ۱۴۰۱-۲۵
صلاحیت‌های دادگاه صلح: دعاوی مالی تا یک میلیارد ریال (صد میلیون تومان)؛ تصرف عدوانی، مزاحمت و ممانعت از حق؛ جهیزیه، مهریه و نفقه تا همان نصاب؛ تخلیهٔ عین مستأجره و تعدیل اجاره‌بها (به‌جز سرقفلی و حق کسب و پیشه)؛ اعسار از محکومٌ‌به در صورتی که خودش به اصل دعوا رسیدگی کرده باشد؛ حصر وراثت، تحریر ترکه، مهر و موم؛ تأمین دلیل. ماده ۱۲ قانون شوراهای حل اختلاف مصوب ۱۴۰۲
۰۶

مالی یا غیرمالی؟

این تشخیص، ورودیِ سه چیز دیگر است: نصاب تجدیدنظر، نصاب فرجام، و هزینهٔ دادرسی. اینجا را غلط بزنی، زنجیره‌ای غلط می‌زنی. فهرست‌ها از جزوهٔ آ.د.م نقل شده‌اند.

«در شک: مالی و منقول.»

دو تا اصل، هر دو به سمت گزینهٔ «شایع‌تر»:
اگر مالی یا غیرمالی بودن مشکوک است ← اصل بر مالی بودن است (چون بیشتر حقوق مالی‌اند).
اگر منقول یا غیرمنقول بودن مشکوک است ← اصل بر منقول بودن است.

دو نوع دعوای غیرمالی

غیرمالی ذاتی

خودِ حق، غیرمالی است:

  • نکاح، طلاق، رجوع در طلاق
  • نسب، حجر
  • وقف، ثلث، حبس، تولیت
  • وکالت، وصیت

استثنا: «وصیت به نفع مدعی» مالی است.

غیرمالی اعتباری

ذاتاً مالی‌اند ولی قانون‌گذار غیرمالی حسابشان کرده:

  • خلع ید — اگر مالکیت مورد نزاع نباشد
  • افراز، تقسیم و فروش اموال مشاع — با همان شرط
  • روابط موجر و مستأجر — به‌جز مطالبهٔ اجور
  • مزاحمت، ممانعت از حق و تصرف عدوانی در عین غیرمنقول
اعسار غیرمالی است — به تصریح قانون نحوهٔ اجرای محکومیت‌های مالی، هرچند از نظر اصول حقوقی و رویهٔ قضایی مالی شمرده می‌شد.
۱۴۰۳-۲۷
منقول یا غیرمنقول

قاعده

  • موضوع، مطالبهٔ مال منقول ← عینی و منقول
  • موضوع، الزام به انجام تعهد ← شخصی و منقول؛ فرق نمی‌کند تعهد راجع به مال منقول باشد یا غیرمنقول

مصداق‌های آزمونی

  • کلیهٔ دیون (قرض، ثمن مبیع، مال‌الاجاره) در حکم منقول
  • الزام به تنظیم سند رسمیِ مال غیرمنقول ← شخصی و منقول
  • اجرت‌المثل و خسارات وارده بر املاک ← غیرمنقول
مرز مهم: تفکیک به «مالکیت» و «تصرف» فقط در اموال غیرمنقول معنا دارد؛ دعوای تصرف در مال منقول مصداق ندارد.
۱۳۹۸-۳۷۱۴۰۰-۳۵۱۴۰۴-۲۹
۰۷

دعوای وسط دعوا

۱۲ سؤال. سه سال آخر پشت‌سرهم آمده؛ در ۱۴۰۴ سه تا از ده سؤالِ آ.د.م ۱ همین بود.

  • ورودِ ثالثِ اصلی دعوای مستقلی است و با پس گرفتن دعوای اصلی نمی‌رود؛ ورودِ ثالثِ تبعی می‌رود. ۱۴۰۲-۳۶
  • دعوای متقابل با پس گرفتن دعوای اصلی از بین نمی‌رود — مستقل است. ۱۴۰۳-۳۲
  • اگر دعوای متقابل از صلاحیت ذاتی دادگاه بیرون باشد، به مرجع صالح می‌رود و رسیدگی به واخواهی تا روشن شدنش متوقف می‌ماند. ۱۴۰۱-۳۳
  • ورود ثالث در واخواهی هم می‌شود، چون واخواهی ادامهٔ همان مرحلهٔ نخستین است. ۱۳۹۸-۳۴
  • نبودِ ارتباط کامل و وحدت منشأ (مثل تخلیه در برابر هزینهٔ تعمیر) ← جداگانه رسیدگی می‌شود. ۱۴۰۴-۲۸
۰۸

شکایت از رأی

۳۶ سؤال — بزرگ‌ترین خوشه در کل آ.د.م.

راهکیکجانکتهٔ آزمونی
واخواهیمحکومٌ‌علیهِ غایبهمان دادگاه ادامهٔ مرحلهٔ نخستین است، نه مرحله‌ای تازه. حکم غیابی وقتی برای اجرا تأمین نمی‌خواهد که ابلاغ واقعی شده و مهلت واخواهی گذشته باشد.
تجدیدنظرطرفین و قائم‌مقامتجدیدنظر استان قرارهای م ۳۳۲ فقط وقتی قابل تجدیدنظرند که حکمِ اصل دعوا قابل تجدیدنظر باشد. نقص دادخواستش را مدیر دفتر دادگاه بدوی اخطار می‌کند.
فرجامطرفیندیوان عالی وارد ماهیت نمی‌شود؛ فقط می‌بیند رأی با شرع و قانون می‌خواند یا نه.
اعتراض ثالثثالثدادگاه صادرکنندهٔ رأی قطعی مهلت ندارد.
اعاده دادرسیفقط طرفیندادگاه صادرکنندهٔ حکم اگر پرونده در دیوان باشد، درخواست همان‌جا داده و به دادگاه صادرکننده فرستاده می‌شود.
  • ادعای جدید در تجدیدنظر پذیرفته نمی‌شود، ولی مطالبهٔ قیمتِ عینی که در بدوی موضوع رأی بوده، ادعای جدید حساب نمی‌شود. م ۳۶۲ ۱۳۹۸-۴۰
  • کسی که رأی به ضررش نیست، نفعی در اعتراض ندارد — حتی اگر اصلاً در دادرسی حاضر نشده باشد. ۱۴۰۰-۲۲
  • رأی اعسار از هزینهٔ دادرسی واخواهی ندارد؛ راهش تجدیدنظر ظرف بیست روز است. ۱۴۰۰-۲۸
۰۹

داوری

۱۱ سؤال، تقریباً هر سال یکی. کم‌حجم است و حفظش صرف می‌کند.

«اول اعتراض، بعد توقف.»

دو سال پیاپی همین یک نکته را پرسیده‌اند. کسی که هنوز اعتراض نکرده، نمی‌تواند توقف اجرای رأی داور را بخواهد — چیزی نیست که دادگاه رویش بنشیند. اصلاً اعتراض به رأی داور مانع اجرا نیست، مگر دلایلش قوی باشد م ۴۹۳.

  • مرجع اعتراض: دادگاهی که دعوا را به داوری ارجاع کرده، یا دادگاهی که صلاحیت رسیدگی به اصل دعوا را دارد. م ۴۹۰ ۱۴۰۰-۳۶
  • داوران تابع مقررات آ.د.م نیستند، ولی باید مقررات مربوط به داوری را رعایت کنند. م ۴۷۷ ۱۴۰۳-۴۰
  • داورِ معیّن بمیرد یا نتواند/نخواهد ← شرط داوری از بین می‌رود و دعوا می‌رود دادگاه، مگر بر داور دیگری توافق کنند. م ۴۶۳ ۱۴۰۲-۲۹
  • داوران باید از جلسه خبر داشته باشند؛ آن‌وقت رأی اکثریت با ذکر امتناع داورِ غایب معتبر است. م ۴۸۴ ۱۴۰۴-۳۵
  • دعوای اجرای رأی داور با دادگاهی است که اجرائیه را صادر کرده. ۱۳۹۹-۳۵
  • رأی داور اجرا شده و بعد باطل اعلام شد؟ اعادهٔ وضع کارِ همان دادگاه مجری است؛ دعوای تازه لازم نیست. م ۳۹ اجرای احکام ۱۴۰۰-۳۳
۱۰

اجرا

۲۵ سؤال. بیشترشان دربارهٔ «مالی که دست یک نفر سوم است» و «مزایده».

«منقول: حرف بس است. عین محکومٌ‌به: دلیل هم بیاور.»

دو ماده که مدام جابه‌جا پرسیده می‌شوند:
مالِ منقولِ دستِ ثالث — ادعای مالکیت کند کافی است، دلیل هم نمی‌خواهد م ۶۱
عینِ محکومٌ‌به دستِ ثالث — باید مدعی حق باشد و دلیل ارائه کند، آن‌وقت یک هفته + ۱۵ روز م ۴۴

  • ادعای ثالث نسبت به مالِ توقیف‌شده، اگر مستند به حکم قطعی یا سند رسمیِ مقدم بر توقیف باشد ← توقیف بدون دعوا رفع می‌شود. م ۱۴۶ ۱۴۰۲-۲۵
  • مزایدهٔ نوبت اول خریدار نداشت ← محکومٌ‌له می‌تواند تجدید مزایده بخواهد، و آنجا مال به هر مبلغی که خریدار پیدا کند فروخته می‌شود. م ۱۳۱ ۱۴۰۲-۲۷
  • تأیید صحت مزایده، راهِ دعوای ابطال را نمی‌بندد. رأی وحدت رویه ۸۴۵ ۱۴۰۳-۲۳
  • اشتباه در اجرائیه: دادگاه هم خودش و هم به درخواست طرفین ابطال یا تصحیح می‌کند. م ۱۱ ۱۴۰۲-۲۸
  • مفاد حکم مبهم است؟ همان دادگاه صادرکننده رفعش می‌کند. م ۲۷ ۱۴۰۳-۲۱
  • حکم دادگاه خارجی راجع به مال غیرمنقول واقع در ایران قابل اجرا نیست. م ۱۶۹ ۱۳۹۸-۲۹
  • خسارت تأخیر تأدیه: شاخص سالانه بانک مرکزی، و فقط برای پول رایج کشور. م ۵۲۲ + رأی ۸۵۰ ۱۴۰۱-۳۷
۱۱

دیوان عدالت اداری

۱۴ سؤال — بیشتر از آنچه انتظار داری. تقریباً همیشه دربارهٔ مرزِ صلاحیت است.

«دیوان کارِ اداره را می‌بیند، نه کارِ دادگاه.»

هر گزینه‌ای که پای رأی یک مرجع قضایی را وسط بکشد — از جمله دادگاه انتظامی قضات — یا تصمیمات و مقررات قضاییِ قوه قضائیه، خارج از صلاحیت دیوان است. ۱۳۹۹-۳۰ ۱۴۰۰-۴۰

  • نظر فقهای شورای نگهبان دربارهٔ مغایرت مصوبه با شرع، هم برای هیئت عمومی و هم هیئت‌های تخصصی لازم‌الاتباع است. ۱۳۹۹-۳۳
  • هیئت عمومی: تشکیل با دوسوم قضات دیوان، ولی رأی با اکثریت حاضران. ۱۴۰۱-۳۹
  • دادخواست بدون امضا ← مدیر دفتر ظرف دو روز اخطار، ده روز مهلت، و قرار رد را خود دفتر می‌دهد. م ۲۸ ۱۴۰۲-۳۹
  • پس گرفتن کامل شکایت ← قرار سقوط شکایت؛ همان شکایت دیگر قابل طرح نیست. ۱۴۰۱-۴۰
  • دستور موقت را همراه شکایت یا هر وقت تا قبل از ختم رسیدگی می‌شود خواست. ۱۴۰۰-۳۹
  • شعبه هم اثر تصمیم را از بین می‌برد و هم طرف شکایت را به اعادهٔ حقوق تضییع‌شده ملزم می‌کند. م ۱۱ ۱۴۰۴-۳۸
۱۲

وحدت رویه‌هایی که جزوه ندارد

فهرست آرای وحدت رویهٔ جزوهٔ آ.د.م تا رأی ۷۷۳ (سال ۱۳۹۷) آمده و بعدش هیچ. اینها آرای بعدی‌اند — و دست‌کم دو تایشان مستقیماً در آزمون آمده‌اند.

رأیتاریخحکمدر آزمون
۸۴۵۱۴۰۲/۱۲/۸ تأیید صحت مزایده، در فرض تخلفات مؤثر، مانع دعوای ابطال مزایده و سند انتقال اجرایی نیست. ۱۴۰۳-۲۳
۸۵۰۱۴۰۳/۵/۱۶ خسارت تأخیر تأدیه بر مبنای شاخص سالانه بانک مرکزی، نه ماهانه. ۱۴۰۱-۳۷
۸۳۶۱۴۰۲/۶/۲۸ دعوای ابطال رأی داور غیرمالی است — حتی وقتی موضوع اصلی مالی باشد.
۸۷۳۱۴۰۴/۹/۲۵ آرای دادگاه صلح قابل فرجام نیست، حتی اگر از تجدیدنظر صرف‌نظر شده یا مهلتش گذشته باشد. ۱۴۰۱-۲۳
۸۳۱۱۴۰۲/۳/۲ اعتراض ثالثِ کسی که طرف دعوای تجدیدنظر نبوده، نسبت به رأی تجدیدنظر قابل استماع است.
۸۱۱۱۴۰۰/۴/۱ مبیع مستحق‌للغیر درآمد و خریدار جاهل بود؟ فروشنده غرامات از جمله کاهش ارزش ثمن را هم می‌دهد. ۱۳۹۹-۶
۷۸۸۱۳۹۹/۳/۲۷ خسارت تأخیر تأدیهٔ دوران توقف، نه از ورشکسته و نه از ضامن او گرفته نمی‌شود. ۱۴۰۰-۴۷

خبر خوب: بخش دادگاه صلح و قانون شوراهای حل اختلاف ۱۴۰۲ در جزوه هست و به‌روز است (۱۲۵ ارجاع) — آن یکی را از خود جزوه بخوان.

۱۳

چی بیشتر میاد

از ۱۴۰ سؤال آ.د.م در هفت آزمون. وقت کم داری؟ از بالا بخوان. (یک سؤال می‌تواند در چند خوشه بیفتد.)

شکایت از رأی
۳۶
دادخواست و ابلاغ
۳۶
صلاحیت
۲۷
اجرای احکام
۲۵
ادله اثبات
۲۲
دیوان عدالت اداری
۱۴
دعوای وسط دعوا
۱۲
فرجام
۱۱
داوری
۱۱
دستور موقت
۱۰
امور وکلا
۱۰
شورا و دادگاه صلح
۹
واخواهی
۸
اعسار
۸
تأمین خواسته
۷
اعتراض ثالث
۷
تصرف عدوانی
۴
اعاده دادرسی
۳

از کجا آمده: ۱۴۰ سؤال آ.د.م آزمون‌های ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴ مرکز وکلا، خوشه‌بندی‌شده بر پایهٔ موضوع و تطبیق‌داده‌شده با متن روزآمد خود قوانین و جزوهٔ آ.د.م. عددهای داخل چیپ‌ها، همان سؤالی است که آن نکته در آن آمده — می‌توانی در برنامه چکشان کنی.

یک هشدار: این جای خواندن قانون را نمی‌گیرد و همهٔ ۱۴۰ سؤال را پوشش نمی‌دهد. روی چیزهایی تمرکز کرده که تکرار شده‌اند و سریع جواب می‌دهند. چند سؤال هست که کلید دفترچه با متن قانون تنش دارد؛ آنها اینجا نیامده‌اند و در خود برنامه با نشان نارنجی علامت خورده‌اند.

→ بازگشت به تست‌ها